تبليغاتX
دیوونه
عشق از اول مشکل و خونی بود تا گریزد هرکه بیرونی بود

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن


برچسب‌ها: درس عشق
+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1390ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

معمولاً حقیقت جلوه ای نهان دارد،

خیلی نمی توان مطمئن بود از آن چیزی

که به آن نام حقیقت داده ای،

وارسی دوباره

و دوباره

و دوباره.

اما اگر حقیقت در دلت

مانند خورشید در آسمان بدرخشد،

از بودن آن

و از درست بودن آن

اطمینان داری

اما

عجیب که

دیگر اصراری برای واگویه آن به دیگری

نداری.


برچسب‌ها: خیلی جدی
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1390ساعت 6:0 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

روزی در مدرسه کودک از معلم پرسید:

استاد چرا الف ایستاده است و ب خوابیده؟ و چرا اصلاً الفبا با الف باید آغاز شود؟

معلم درماند و شاگرد را فلک کرد،

(آن زمان تنبیه بدنی مرسوم بود)

کودک از مدرسه بدر رفت و در خانقاه ها و زورخانه ها به آموختن مشغول شد

او یک از بی بدیل ترین مشاهیر عرفان ایران شد.

نامش را نمی گویم،

اگر دوست دارید حدس بزنید.

(ولطفاً حدس های خود را بصورت نظر(کامنت) عنایت کنید)

برداشت آزاد دیوونه از تاریخ عرفان


برچسب‌ها: درس عشق
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 6:0 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

برای حفاظت در برابر آنان که کیف قاپند، اثاث دزدند و گاور صندوق شکن، کس باید به بند کشد تمام مالش را با ریسمان، چفتش کند با قفل، ببندد با پیچ و مهره.

این تدبیری ساده و ابتدائی است. ولی آنگه که استاد دزد سر رسد، تمام اموال را بردارد،

بر دوش کشد و به راه خود رود تنها با یک دغدغه:

مبادا ریسمان و قفل و پیچ و مهره باز گزدد.

از این رو، آن چه دنیا کار درست می خواند، تنها راهی است

برای گردآوری، روی هم انباشتن و امان ساختنش

در باری مناسب برای دزدی بسیار زیرک و جسور.

کیست آن جا در میان هشیاران که برای دزدی بزرگ تر از خود،

زمان در گردآوری مال حرام مکند؟

در سرزمین گی(Khi )از دهکده به دهکده

می توانستی بشنوی بانگ خروسان و پارس سگان را

ماهی گیران تور می گستردند و کشتکاران شخم می زدند زمین پهناور را.

تا هزاران هکتار، مرز زمین ها به دقت مشخص بود.

برای نیا، معابد و برای خدایان و ارواح قربانگاه بود.

هرگوشه ای، هر محله ای، و هر شهری موافق قانون رانده می شد.

تا این که روزی دادستان کل گنگ زه(Khang Tzu)

پادشاه را به زیر آورد و کشور را به چنگ گرفت

آیا غارت زمین او را بس بود؟ نه!

او قوانین و مقررات را نیز به زیر فرمان خود درآورد

و تمام وکلا و مأموران را با آنان.

همه با هم بخشی از یک دسته شدند.

البته مردم گنگ زه را دزد خواندند

ولی رهایش گذاشتند تا چون بزرگ مردان روزگار سر کند.

هیچ ولایت کوچکی سخنی بر علیه او نراند.

هیچ سرزمین بزرگی گامی در برابرش بر نداشت.

بدین سان سرزمین گی برای دوازده نسل اسیر دودمانش ماند

هیچکس مزاحم حقوق لاینفکش نشد.

برگرفته از کتاب آموزه های جوانگ زه برگردان علیرضا تنکابنی


برچسب‌ها: خیلی جدی
+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت 6:0 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

روزی،

روزگاری،

لشگری بود،

این لشگر در کشوری بود،

این کشور در کنار بقیه کشورها یکوری بود.

در این لشکر درجه داری بود،

این درجه دار بسیار داهی[i] بود

این درجه دار داهی

در چهارچوب مبادلات فرهنگی،

برنده ماموریت آموزشی شد به مغولستان

در لشگر مغولستان البته،

با مشاهده فنون کشتی مغولی،

اول متعجب شد،

بعد به فکر فرو رفت،

سر آخر آمد و نشست و باز به فکر فرو رفت،

بالاخره فهمید طرفه گنجی یافته،

از بس که داهی بود ایشان،

بعد از مدتی برگشت به لشگر خودش،

نشست و فکر کرد و طراحی کرد و اسم گذاشت،

اینطوری شد که بر اساس کشتی مغولی،

چیزی ساخت به نام قونق گیج یا قونق گیجا

یعنی کشتی مخصوص بر اساس کشتی مغولی برای گیج ها

و این فن تازه کشف شده را خود شد استاد اعظم.

طرفه دکانی بود.

همینطوری به همین سادگی،

کم کم داهیان دیگری یافته شدند و

بر اساس فنون رزمی دیگر کشورها

(به غیر از مغولستان البته!)

همین جنب دکان او

دکان های دیگری زدند

کسب و کار است دیگر

زندگی است دیگر

خرج دارد دیگر

و اینطوری بود که تورم و بی ارزش شدن پول

ناشی از آن

شد سکه رایج هنرهای رزمی اصیل و بی بدیل

آری،

عجیب نیست،

اگر می بینی

 

هر نوسالی روی دست استاد میانسال خود بلند شده،

چرا که؟

همان استاد میانسال هم

همینطوری روی دست استاد خود بلند شده،

دنیاست دیگر

همه باید زندگی کنند،

و در جایی که خلاقیت فراموش شده،

تقلب و کپی کاری

سکه رایج است.

سکه رایج،

راستی گفتم سکه رایج،

یک همیان سکه رایج دارم،

کسی نیست؟

بجایش نیم کیلو سیب زمینی

به من بدهد؟

می خواهم نهاری بخورم...

...



[i] داهی : بسیار با هوش


برچسب‌ها: شعر رزمی هم داریم
+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1390ساعت 4:30 قبل از ظهر  توسط دیوونه  |