در تمام مدتی که نبودی، این سال هایی که بدون تو گذشت، خیلی سختی کشیدم. مردمان نصیحتم می کردند که دیوانه ای را منتظری که نمی تواند خودش را بدرستی مدیریت کند آنوقت تو در انتظاری که با او زندگی کنی؟ براستی آیا خود من دیوانه ای خطرناک نیستم که در چنین انتظاری زندگی می کنم. اما لبخندهای شیرین تو را بیاد می آورم. می گفتی : این مردمان هر آنکس را که طبق قواعد عجیب و غریب شان زندگی نکند دیوانه می خوانند و اگر بتوانند او را در جایی به نام دیوانه خانه محبوس می کنند. سر کلاس های درس هم همین را می گفتی. صحبت های گاه به گاه تو با پریان ات، آمدن جواب سئوال ها از اشیاء بیجان باعث شد تو را به چیزی خطرناک تر از دیوانگی متهم کنند و آن : جادوگری بود. اینطور شد که ناچار به پهنه وسیع دیوانگی پناه بردی تا از پرستیده شدن و نیز خطر کشته شدن دوری کنی.
می گفتی : خدای به شما بسیار نزدیک تر از آن است که می اندیشید. اندیشه تان بندی ساخته اید دور روح تان و به این ترتیب نمی گذارید خنکای با خدا بودن روح تب دار و مریض تان را درمان کند. سعی کردی که قواعد را بشکنی، سعی کردی بندهای ذهنی را پاره کنی و در این راه اصلاً از آبروی خود و چیزهایی مانند آن که خرد و ناچیز می انگاشتی نترسیدی.
آنروز در تیمارستان به دیدارت آمده بودم. تازه از اتاق شوک بیرونت آورده بودند. چشمانت در کاسه بی وقفه می چرخید و من از این هول و تکان بی وقفه در صورتت رنجه شدم. میان آن همه وحشت ناگهان همان دیوانه همیشگی خودم شدی، لبخندی زدی و چشمکی و زمزمه کردی این دستگاهشان ولتاژ خیلی پایین دارد و می توان با دادن ولتاژ بیشتر با آن دستگاه تفریحاتی داشت.
گروهی تو را پیغمبری نو رسیده می خواندند و در کار بودند برای دین جدید معابدی درست کنند.
گروه دیگر بر همان اساس با تو دشمنی می کردند.
گروهی از تو عاجزانه می خواستند بیماران شان را مداوا کنی.
گروهی از تو ...
گروهی ...
گروهی ...
و چون تو فقط می خواستی حقیقت دیده شود و از پرستیده شدن و .... بیزاری جستی مکان اقامتت تیمارستان شد.
بر ستیغ خودم
بر آستان خود تنها نشسته ام
عقابی در دوردست مرا می پاید
چه عظیمم امروز!
ستیغ فراخناک بلند عجب خنکایی دارد
باشد...
می آیم...
لبه ستیغ بال های خود را می گشایم
از تنهایی خود خشنودم و از یکه بودن
می روم تا دور مختصری دور دنیا بزنم
(دیوانه 19/4/87)
با نهایت تاسف
با نهایت تاثر
واقعاْ شرمنده هستم که دلتون را بدرد می آرم
خیلی خیلی ببخشید که این خبر
فاجعه آمیز را میدم
خیلی خیلی از روتون خجلم
اما خوب بعضی خبر ها را باید داد تا بعداْ جای گله پیش نیاد
دیوونه
داره
بر می گرده!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
